|
این روزها جالب شده دختران عروسی میکنند و 8 ماه بعد طلاق معایبش فقط آبرو است که چندان مهم نیست ولی مزایایی زیادی دارد !خانواده دیگر کاری ندارند با تو !سکه گران است و با مهریه یه خانه 70 متری تو سعادت آباد و یه آزرا 2008 میتوان خرید دیگه چیزی به اسم پرده هم دست و پا گیر نیست !خوب است دوران نامزدی هم بینی اش را عمل کرده لب هایش پرتز است گونه هایش برجسته شده شغل اش میشود آرایش گری , عالیست رنگ موی مورد علاقه اش هم FF5 است خوب است پسر رباست!............................................................................................................... دلگیرم از مرغهایی که دانه خوردنشان پیش ما بود و حالا برای دیگران تخم میگذارند . . . برو ولی میدانم روزی بوی کباب شدنت به مشامم میرسد ............................................................................................................... فرق حوري با فاحشه :يکي در استخدام خداست و ديگري در استخدام بنده ي خدا .حوری پدر معتاد نداشت !حوری مادر مریض نداشت !حوری برادر و خواهر کوچکتر هم نداشت که خرج لباس و تحصیلش را بدهد !... حوری محتاج جایی برای خواب نبود!ولی حوری هیچ وقت بوی تند عرق مردانه را نفهمید .حوری نفهمید سکس خشن چیست .تجاوز چیست , لحظه اول پارگی بکارت چیست .حوری فقط عشق بازی فهمید و طعم شراب .ولی فاحشه فقط درد فهمید و طعم ..... مردانگی .حوری اگر خوابید چون برای این آفریده شده بود کارش این بود ولی بیچاره فاحشه که ....
سیـب از درخت افتاد ستــاره از آسمـان تــو از دماغ فیــل ... من از پل صـراط گاهی فرقی نمیکند از کجا سرنوشت مشترکی ست ســـقــــوط .............................................................................................................. داغونم .... مرا دریاب دنیای پتیاره .... فندکم کجاست غم هابم را رول کردم میخواهم دود کنم ....................................................................................................................... متاسف شدم وقتی ، مردی مرد ، هنگامی که زنش را ، در حال زنا دید . متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، اما بچه دار شد
سره سطر بنویس: پسران کراک وتریاک دختران شیشه و هرزگی مادران دق مرگی ... پدران سگ دو برای نان بنویس... ... ... ... بابا نای نان دادن ندارد بابا کار ندارد بنویس:بابا سهمیه ای برای استخدام ندارد بنویس تلاش بی ثمر آن مرد با الگانس امد آن مرد باتوم دارد باتوم درد دارد درد من برای ان مرد حال دارد ببخشید بنویس درد من برای ان مرد نان دارد صاحب خانه بابا را جواب کرد حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود بابا پول قبض اب ندارد نقطه سر سطر بنویس در انتها: بابا دارد دارش را میسازد. .......................................................................................................................... در شهر ما نیمی از زنان ... نیمی از زنان روی تخت زایشگاه ها فریاد در شهر ما فضا بوی تعفن گرفته از استفراغ ویار زنان پا به ماه فردا من از مجرای خون و درد چکه می کنم به تن زندگی مادرم درد می کشد که تولدم مبارک آب و صابون کاش همه چیز به همین آسانی پاک می شد. من خودم را با درد مادرم نمیخواهم مگر زور است؟ خدا دیگر پیر شده گوشش سنگین شده صدایم را ............... ...
تنها جایی که “حجاب” داشت ...................................................... صداقت کفر مرا هیچکس به نفاق ایمان تو معامله نمی کند! پس طعنه نزن بر کفر من ای ایمان فروش ..................................................................................................................................... هیچ شباهتی به یوسف نبی ندارم نه رسولم نه زیبایم نه عزیز کرده ام نه چشم به راهی دارم فقط در چاه افتاده ام ................................. .
من یک زنم مثل مادرم مادر نشدم و تجربه ی یک مادر را ندارم ولی یک زنم مثل مادرم نبودم.ازدواج رسمی نکردم ... مثل مادرم مرد من مرد نبود برعکس پدرم ... .. .
به چهره اش نگاه کن شاید هرگز چهره اش چون چهره ام اشک ذوق را تجربه نکرده باشد شاید هیچگاه پدرش مثل پدرم در آغوشش نگرفته باشد شاید هیچگاه مادرش مثل مادرم هدیه مورد علاقه اش را در دستان کوچکش نگذاشته باشد شاید هرگز با دوستانش مثل دوستان من، در مهدهای کودک رنگین کمانی در پشت خانهء در دشت نکشیده باشد . شاید هنوز کفشهایش مثل کفشهای من فصل به فصل عوض نمی شوند اما به چشمهایش نگاه کن در برق نگاهش امیدی نهفته که شاید هنوز و هرگز نداشته ام امید را در دلش زنده نگاه داریم دوستان به بلندترین شب سال نزدیک می شویم.کودکان کار و بی سرپرست را در این روزها دریابیم
.... برایم نوشتند " فاحشه در کلیه فرهنگ ها منفور استآنقدر با جمله های ادبی بزرگ و قدیسش نکن . . . تا حالا شنیده ای دختری از کوچ های دنج ظفر فاحشه شود؟ تا حالا شنیده ای پدری که بنزش 400 میلیون است دخترش را به کاسب برای چند سوت شیشه بفروشد؟ تا حالا شنیده ای مادری که تفریحش کلاس آشپزی فرانسویی است برود رخت شویی کند؟ تا حالا شنیده ای دختری که گوشی موبایلش آیفون است برای مدرسه فرستادن برادرش تن فروشی کند؟ تو از فقر چه چیز دیدی ؟ میگویی برود کار کند , لعنتی آخر مگر دیپلمه میتواند با ماهی 300 هزار تومان خرج بیمار دهد؟ تو نه فقر را دیدی نه بیمار نه برادر و خواهر کوچک را تو فکر میکنی وقتی زیر پسری میرود که به جای بوس بر لبانش اول باید آلتش را بوس کند لذت میبرد؟ حال دوباره تو بنویس اینها بهانه است ...
...
فاحشه دلم گرفته چند میگیری شانه هایت زیر چشمانم باشد تا چشمانم روی شانه هایت ارضا شود ...
دیشب تاریخ انقضایش نزدیک شد مهمان تولد 23سالگیش بودند نگران بود فاحشه ی قصه ی ما زندگیش رو به بیکاری میرفت آخه تنش رو به چروک افتادن بود و معلوم نیست تا چند سال دیگر ایا چروک مد خواهد بود یا نه کسی ندید گریه خفته در خنده هایش را ....شاید ترس از از بیکاری داشت شاید محرم دلیل خوبی برای سکوت تولدش بود شاید عزای حسین را بهانه میکرد که که ارایش نکند ولی معنیه نگاه کردن چند دقیقه یکبار به گوشیه همراهش چه بود دود کردن سیگارهای پشت سر همش چه دلیلی داشت انها را چگونه میخواست توجیح کند اری فاحشه ی قصه ی ما منتظر بود شاید خبری تماسی تبریکی چیزی از انکه او را تبدیل به کارکتره اول قصه ما کرده بود به دستش برسد ولی نه خبری نشد من باز هم تنها ماندم ولی من تنها نمیمیرم من برمیگردم در کنار شما سکوتم شکست دیگر کسی جلو دارم نیست .....
به یک سکوت دوهزار و پانصد ساله احتیاج دارم باید خودم را از خرابه ها .... بیرون بکشم این روز ها در قامتی قدم میزنم که سرم به تنش نمی ارزد ... . . . یه مدت گم و گورم گرچه سیرک با مرخصی ِ یه دلقک تعطیل نمیشه دوستان با اجازه دارم میرم یه سری ناملایمتی ها دیدم یکم دلم نشکست ولی ترک خورد بخاطره یه سری مسائل برمیگرم ولی نمیدونم کی نظراتو تایید میکنم (هردونازنین -علیرضا-توحید-واران والبرز-مسافر-ته نشین کلاس-مهسا-فرنوش-نگار-بی ربط-سارا-وM.A) همتونو دوس دارم ببخشید اگه باعث ناراحتیتون شدم با نوشته ها بای
زنده باد خدمتگذاران ملت که دخترکان معصوم و فقیر یک مرکز نگهداری ایتام و کودکان بی سرپرست را جلوی دوربین به صف می کشند تا وزیری بسته دوهزارتومانی را به دست بگیرد و وقتی عکاس شروع کرد به عکاسی ، با لبخندی که به زور روی لب هایش ماسیده است ، پول بدهد به بچه ها و مدیر موسسه به بچه ها بگوید : بچه ها لبخند بزنید ، دارند عکس می گیرند لبخند بزنید تا آقای وزیر نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ایران زمین را دوست می دارد در سرزمینی که سایه آدم های کوچک، بزرگتر می شود ؛ آفتاب در حال غروب کردن است ....
من ميخواهم در اينده فاحشه شوم ...
حواست هست صداي هق هق گريه هایم از گلويي مي آید كه تو از رگش به من نزديك تري . .
.. ... دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپشن می خری ؟ (اینم به مناسبت این روزای برفی که هرجارو میبینی یه چی نوشتن در موردش) ....
. .. هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست و هیچ خیابانی بن بست ها اما فقط زنها را می شناسد انگار در سرزمین من سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند ... ... ... مریم نیست تخت های زایشگاهها اما پر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک ، مسیح را آبستن نیستند من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد ...!!!
نوشته بودم: «نترس بانو حالا میگویم بترس بترس از مردهایی که همه جای خانه شان دستمال کاغذی پیدا می شود ... ... ... بترس از مردهایی که انگشت های نوازشگرشان پستی و بلندی های بدن ات را هنرمندانه پیدا می کنند بترس از مردهایی که آدامس کبالت توی داشبرد ماشینشان، توی کشوی میز مطب شان،یا طبقه سوم کتابخانه شان پیدا می شود بترس از مردهایی که فرق بترس از مرد هایی که برای هر مناسبتی یک حولهی نو از توی کمدشان بیرون میآورند بترس از مردهایی که طعم سرکه بالزامیک را زود تر از تو در سالاد مخصوص رستوران مجتمع اسکان تشخیص می دهند بترس از مردهایی که روبری تو نشسسته اند، پشت میزشان، یکهو بلند میشوند، میآیند و از بالای سرت، دارت ها را از روی صفحه بر میدارند، برمیگردند پشت میزشان و یکی یکی دارت ها پرت میکنند. با آرامش. به طرف صفحه ای که بالای سر تو آویزان است. و البته همیشه به هدف میزنند بترس از مردهایی که میدانند کِی بگویند: « جان... جانم بترس از مردهایی که با خودشان فکر میکنند:« این حلقهی سیاه چیه دور چشماش...» و میگویند:« تو چشمات سایه سرخوده ها بانو بترس از مردهایی که میدانند گاهی باید برایت «علی کوچولو»ی فروغ را بخوانند و گاهی «یه شب مهتاب» شاملو را بترس از مردهایی که حواسشان جمع است،خیلی جمع است، آنقدر که وقتی در یک روزِ خاص، با یک پلاستیک پسته میآیند دیدن ات، سرخ میشوی. از شرم و از لذت بترس از مردهایی که کنارشان فکر میکنی زیباترینی، بهترینی. که وقتی هستند، فکر میکنی زندگی شاید چیز دلنشینی باشد ....
درد اینجاست ....! ...
جهنم دور نیس ... جهنم جاییست که تنها وسیله گرم کردن پاهای یخ زدۀ یک دختر بچه ، اگزوز ماشین است |
About
معشوقه ای که اولین بار به ناجوانمردی دل داد و فاحشه شد.
Archivesدی 1390آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 Links
بهترین های اینترنت |